یه شعر قشنگ خوندم گفتم بزارم اینجا
امد و اتش به جانم كردو رفت
با محبت امتحانم كردو رفت
امد و بنشست و اشوبي به پا
در ميان دودمانم كردو رفت
امد و رويي گشود و شد نهان
نام خود ورد زبانم كردو رفت
امد و او دود شد من شعله اي
در وجود خود نهانم كردو رفت
امد و برقي شد و جانم بسوخت
اتشين تر اين بيانم كردو رفت
امد و ايينه گردانم بشد
طوطي بي همزبانم كردو رفت
امد و قفل از دهانم بر گشود
چشمه ي اب روانم كردو رفت
امد و تيري زدو شد نا پديد
هم چنان صيدي نشانم كردو رفت
امد و چون افتي در من فتاد
سر بسوي اسمانم كردو رفت
+ نوشته شده در شنبه یازدهم دی ۱۳۸۹ ساعت 16:14 توسط reihan
|