بگرد و اثبات کن ...(هندسه 1 )
واقعا" من هنوز نفهمیدم این هندسه به کجای زندگی من میاد؟ ![]()
میانترم هندسه : ۱۰ !![]()
وای به حال ترمش!![]()
حالا خوشم میاد از گردن کلفتی خودم که با اینکه میدونم اگه نخونم می افتم بازم نیخونم!![]()
پرده ی اول :
دیشب فقط قضیه هارو خوندم و در جستجوی ------------------------------>>
xoy پلک بر هم نهادم و به خوابی عمیق فرو رفتم ! ![]()
در خواب دیدم که من را در اتاقی دایره ای شکل حبس نموده و فرموده اند که گوشه ای را اختیار کن و بنشین ، پس از آن که نشستی زاویه ی بین مجرای کلدوک و دوازدهه ی خودت را پیدا کن !![]()
تا به من بفهمانند که هندسه به درد ما تجربیها هم میخوره !![]()
من نیز در جستجوی گوشه از حال رفته و بیهوش شدم !
پس از به هوش آمدن فیثاغورس را در بالای سر خود مشاهده نمودم که لیوان آب قند را با زاویه ی ۴۵ درجه به من میخوراند!![]()
سپس به من گفت به صورت عمود بر زمین بنشین به طوریکه مساحتی اشغال شده توسط تو مساحت ذوزنقه ای باشد به ارتفاع ۵ سانتیمتر و قاعده های ۶ و ۷ سانتیمتر!![]()
در پی نیافتن چاره خود را به غش زده ...![]()
زیر چشمی مشاهده کردیم که فیثاغورس ناراحت به بیرون از اتاق رفت !![]()
من نیز از فرصت استفاده نمودم و و خود را به پنجره رساندم ....![]()
در لبه ی پنجره ایستاده بودم و به فکر سقوط بودم که ناگهانی صدایی از پشت سر مرا متوجه خودش کرد :![]()
ندا آمد که : پنجره را با زاویه ی ۴۵ درجه ببند !![]()
برگشته و مشاهده کردیم که خواجویی (دبیر هندسه ) با شتاب ۳۰۰ کیلومتر بر مجذور ثانیه به سمت من در حرکت است تا زاویه ی ۱۸۰ درجه ی پنجره را به ۴۵ درجه برساند !![]()
من نیز فاتحه و اخلاص خود را خوانده و رویم را برگرداندم!![]()
در آن لحظه احساس کردم ضربه ای از جانب کمر( که ناشی از بسته شدن پنجره توسط خواجویی بود ) برمن وارد شد !![]()
و من از ارتفاع ۱۰۰۰ متری با سرعت اولیه ی ۳۰ متر بر ثانیه در شرایط خلا سقوط آزاد نمودم !![]()
در فاصله ی یک متری زمین بودم که با صدای مادر گرامی خود از خواب پریده و از مرگ نجات یافتم ....![]()
***
پرده ی دوم :
رفتم مدرسه!
از کل کتاب هندسه و ۲۵ سوال تکمیلی + سوالای امتحانای خودمون و اون کلاس فقط چند قضیه خونده بودم !
همه با اشکال و سوال میومدن مدرسه و منم عاری از هرگونه اشکال و سوال !![]()
خلاصه داشتیم با دوستمون حرف میزدیم که بچه خرخون اون کلاسیا هراسون وارد نمازخونه شد گفت بچه ها امتحان شروع شده دیگه سر جلسه راهمون نمیدن!![]()
منم خیلی شاد و خوشحال بودم و در پی تنوع ته دلم گفتم : آخ جون !![]()
خلاصه پس کلی چاپلوسی اجازه دادن بریم سر جلسه!
***
پرده ی سوم :
من سر امتحان نشستم !
همه مثل بلانسبت الاغ دارن مینویسن !
پشت سری من هی پاشو میزنه به صندلی من !![]()
دو عدد از مراقبا در ۱متری من پچ پچ میکنند !![]()
مدیر مدرسه از این طرف سالن به آن طرف قدم میزند و صدای تق تق پاشنه ی کفش هایش آزارم میدهد !![]()
معاون مدرسه که طول ۵/۱ و عرض ۱ متر دارد تلاش میکند خودش را از مابین صندلی من و صندلی نفر جلویی رد کند ...![]()
***
پرده ی چهارم :
من در حالیکه سوار بر سرویس میشم : بچه ها دعا کنین نیفتم !![]()
در راه منزل در تفکر این بودم که اگه ترم اول یه درسیو بیفتی باید چیکار کنی؟![]()
شهریور که نمیشه امتحان بدی!؟؟؟![]()
---------------------------------------------------------------------------------------------------------
پ.ن ۱ : با عرض پوزش سلام!![]()
پ.ن ۲ : ریحان جون خوش اومدی عزیزم !![]()
پ.ن ۳ : بیشتر به لیلی : دقیقا" نمیدونم واسه چی بستنش !
ولی ما یه بحث درست کرده بودیم " مشکلات نظام آموزشی کشور " == > ؟؟؟( تو سمپادیا )![]()
پ.ن ۴ : حالم گرفتست !![]()